ستاره هارو دیدم به یادت

عشقم مهران ررررررررفت

ستاره هارو دیدم به یادت

سلام نفسم

امشب بیاد همون روزی که بهم گفتیم هر وقت دلتنگ شدیم به اون گروه ستاره نگاه کنیم

رفتم تو حیاط سرمو بالا گرفتم خوب تو اسمون نگاه کردم.همون ستاره هارو پیدا کردم

سه تا بوس فرستادم به طرف ستاره ها گفتم تروخدا اینارو برسونید به مهرانم

بعدم گفتم :به مهران بگید بهار گفت  خیلی دوستت داره.

گفتم بهش بگید:شب بخیر عشق من

مهران عاشقتم.دارم عذاب میکشم. کسی رو ندارم حرف دلمو بهش بگم.تو تنها کسی بودی که حرف منو میفهمیدی

تنها کسی که مانع خودکشی من میشد.اما من احمق کجا بودم که مانع مرگت بشم

مهران بخدا دلم فقط فقط یه شونه با دوتا گوش میخواد تا حرفای تو دلمو براش بگم و اشک بریزم و اون فقط گوش بده

اما ادمش پیدا نمیشه

مهران تو که میدونستی من خیلی تنها وحساسم.مهران خیلی سخته بخدا.نمیدونم میبینی که این مطالبو با اشک مینویسم یا نه

میدونی که اینا همه حرفای تو قلبم یانه

میدونننننننننننننننننننننی؟



+ نوشته شده در  پنج شنبه 10 آذر 1390برچسب:,ساعت 23:2  توسط دخترکی ساده